آنارشیسم
1- فقه اللغه
واژه آنارشیسم ریشه در زبان یونانی دارد و از کلمه an-archos یونانی به معنای «بی سروری» گرفته شده است. اما ایجاد جنبشی به این نام به دو قرن اخیر بر می گردد و ریشه در نقد رادیکال دولت مدرن دارد که پس از انقلاب فرانسه پدیدار شد.
2- نخستین آنارشیست
نخستین کسی که خود را آنارشیست نامید ژوزف پرودون (1759-1865) فرانسوی بود که به سال 1840 در اثر خود به نام «مالکیت چیست؟» اعلام کرد سازمان سیاسی باید قدرتش را به سازمانهای اقتصادی اجتماعیِ متکی بر عضویت و شرکت داوطلبانه انسانها بدهد.
3- حکومت
آنارشیست ها با هرگونه اقتدار، تمرکز و سازماندهی مخالف اند. از دید آن ها مهمترین جلوه این تمرکز و سلطه حکومت است؛ اما این مخالفت تنها به حکومت محدود نمی شود، بل به تمامی نهادهایی که به نحوی می توانند بر فرد و باهماد [Community] سیطره یابند، کسترش می یابد. مانند نهادهای دینی چون کلیسا به عنوان گونه ای نهاد سلطه [Authority] با خصوصیت آمریت و منع.
هرگونه نظریه پردازی دربارۀ تأسیسی یا طبیعی بودن حکومت از سوی آنارشیست ها نقد شده است، چرا که اصولاً به حکومت باور ندارند. آنارشیستها معتقدند که حکومت نهادی است تأسیسی که به شکل تاریخی و با استفاده از جهل توده ها و آز و زورِ فرصت طلبان به وجود آمده است و حال باید برچیده شود. آنتی تز آنارشیستها نوعی همکاری داوطلبانه و خودانگیخته مبتنی بر اختیار «فرد» است.
4- بی نظمی و خشونت
«آنارشیست»، هرج و مرج طلب نیست و جامعه ای بدون نظم نمی خواهد، بلکه به جامعه ای آزاد می اندیشد که ایجاد نظم در آن در گرو همکاری گروه های خودمختار است.
برخی جریان های آنارشیستی بخصوص در قرن نوزدهم سعی می کردند به وسیلۀ ترور بر حکومت غلبه کنند و همین امر زمینه ساز مشارکت بیش از حد نیروهای بی طبقه (لمپن ها) در تحرکات آنارشیستی شد. مشارکتی که از سوی مردمان عادی به طرد آموزۀ آنارشیسم انجامید.
نمی توان انکار کرد که آنارشیست بودن دشوار است. خود باید اندیشید و عمل کرد. حزبی وجود ندارد که به جای کسی این کارها را انجام دهد، و از همه مهمتر مسئولیت اخلاقیِ هر اتفاقی را بپذیرد و با توسل به «پروسه طبیعی تاریخ» هر جنایت ای را توجیه کند. پس مردمانی که به «آسایش فکری» خو گرفته بودند و وظیفۀ تصمیم گیری را به «دیگری» - هر که می خواهد باشد- واگذاشته اند، از آموزۀ نقد بی وقفه قدرت به هراس افتادند و آنارشیسم را در کاربرد عقل سلیم ای اش «هرج و مرج» نامیدند.
5- برخی تقسیم بندی های آنارشیسم
اگرچه آموزۀ آنارشیسم دربرابر هرگونه اندیشۀ «تقسیم بندی» مقاومت می کند اما شاید بتوان جریانهای عمده آنارشیستی را به این سه گونه فروکاست.
5-1- آنارشیسم کمونیستی
کانون توجه این نظریه اقتصاد کشاورزی و صنایع روستایی است و در عین حال خواستار رفع نیازهای عمومی افراد و در دسترس بودن کالا برای همگان است. آنارشیسم کمونیستی مخالف صنعت نیست اما دفاع از طبیعت و محیط زیست را در اولویت قرار می دهد. جنبش سبزها و سایر گروه های موسوم به NGO از دل این گونه آنارشیسم سر برآورده اند.
5-2- آنارشیسم سندیکالیستی
این گرایش در دل جامعه صنعتی ایجاد شده و به آن وفادار است. کانون این نظریه بر سازماندهی فدراسیون های مستقل صنفی، نظارت کارگران و ایجاد هماهنگی بین فدراسیون ها از طریق «داوری» استوار است. این گرایش سوسیالیستی از آنارشیسم معتقد است که فرد در درون باهماد و از طریق مراودات گروهی به رشد و باروری می رسد.
5-3- آنارشیسم فردگرایانه
بنیاد این گرایش بر فردیت آدمی و مالکیت شخصی قرار گرفته است و به این ترتیب به لیبرالیسم نزدیک است؛ خاصه اینکه خاستگاه این گرایش ایالات متحده است. اما در عین حال این دیدگاه به هیچ عنوان زیر بار نظام سرمایه داری نمی رود.
6- خاستگاه طبقاتی
اصولاً «نارضایتی از وضع موجود» مهمترین انگیزه پیدایش گرایش های آنارشیستی است. در قرن نوزدهم آنارشیست ها عموماً از دو خاستگاه بر می خواستند: 1) اشراف و روحانیونی که به طبقه خود پشت کرده بودند و یا افرادی از طبقات فرودست نظیر کارگران و کشاورزان، 2) عناصر بی طبقه جامعه یا لمپن ها (lumpen) که شامل تبهکاران، روسپیان و سایر گروه های مطرود از جامعه می شدند؛ اما در قرن بیستم دانشجویان، متفکران و هنرمندان اکثرین آنارشیست ها را تکیل داده اند.
7- آنارشیسم در هنر
غالب جنبشهای هنری که به گونه ای مرکز گریز و پیشرو بوده اند، تا اندازه ای از آموزه های آنارشیستی متأثر بوده اند. مکاتب ادبی و هنری چون کوبیسم، فتوریسم، سمبولیسم، آکمه ائیسم، دادائیسم و سورئالیسم به فراخور گسترش زمانی و مکانی خود (غالباً روسیه و فرانسه، زادگاه آنارشیست های به نام) ردی از علاقه به خودانگیختگی، فردگرائی و باهمادگراییِ سازمان نیافته را در مبارزه ای انقلابی با حکومت پولادین سنت کلاسیسم در خود دارند.
7- 1- آنارشیسم در تئاتر
در تئاتر اندیشه های میخائیل باکونین (1814-1876)، آنارشیست روس، تأثیر خیره کننده ای داشته است. باکونین به جای بودن (being) بر شدن (becoming) تأکید می کرد و از امر ایستا (the static) و سلطه جمع بر فرد انتقاد، و به امر پویا (the dynamic) و اصالت فرد معتقد بود.
در نیمه دوم قرن نوزدهم باکونین و یارانش به مقاومت در برابر قدرتی که مارکس پیدا کرده بود پرداختند. مارکس اصرار داشت پس از آنکه کارگران قدرت را به دست گرفتند، باید دورۀ گذاری را در نظر گرفت که در طی آن دیکتاتوری پرولتاریا برقرار باشد. باکونین در مقابل می گفت، قدرت که به دست کارگران بیفتد به همان اندازۀ قدرتِ هر نوع دولت دیگری زیانبار است. او می گفت دولت کمونیستی همان شر های هر دولت دیگری را خواهد داشت، لیکن در ابعاد وسیعتر. او اعتقاد داشت که همواره باید تخریب کرد تا بتوان از نو ساخت.
گروه های تئاتری نیز تا حدود زیادی به کمون های اشتراکی باکونین می مانند. پدید آمدن نگره ای تحت عنوان سبک شخصی هنرمند تحت تأثیر فردگرایی مفرطی که توسط آنارشیست ها تبلیغ می شد، مشروعیت و گسترش بی سابقه ای یافت. هنرمندان پیشرو و آوانگارد بر «فرایند پدیدآوردن نمایش» تأکید بیشتری نهادند تا بر «اجرای نمایش».
تأملات آنارشیست ها دربارۀ انسان آغازینی که بی وجود حکومت ها می زیست و می نواخت و به رقص در می آمد، و باززایی مفهوم «کمون های اشتراکی» در هنر تئاتر، منجر به انقلابی در سبک های اجرایی و رجعت به نمایشهای آئینی و بدوی و انواع آنچه تحت عنوان پرفورمنس آرت رایج است، در تقابل با تئاتر متعارف و ارسطویی گردید.
7-2- آنارشیسم در ادبیات
آنارشیستها تنها شاید در نفی حاکمیت اتفاق نظر داشته باشند و در مسائلی چون سازماندهی اجتماعی، طرز تلقی از طبیعت، صنعت و یا حتی بنیاد های فردگرایانه و جمع گرایانه با هم اختلاف دارند. این تضاد شاید بیش از همه جا در ادبیات رخ داده باشد.
داستایوسکی در «جن زدگان» در قالب یکی از شخصیت های رمان، نچائفِ آنارشیست را به تصویر می کشد. تورگنیف در «رودین» از کاراکتر باکونین استفاده می کند. جوزف کنراد در «از چشم غربی»، جورج اورول در «کاتالونیا»، لوئی فردینان سلین در «سفر به انتهای شب» و تالستوی در اغلب آثارش گرایشهای آنارشیستی را به تصویر می کشند.
در این میان «آرمان دنی» قهرمان کتاب لیدی ال. رومن گاری شاید نمونۀ برجسته ای باشد. او آنارشیستی است که از دل تاریخ آمده تا یادمانی باشد بر تمام «آرمان» هایی که بودند و به باد رفتند. از آنِ زمانی سپری شده؛ زمانی که هرگز بر نمی گردد؛ تنها شاید بتوان با یادمان ها و آرمان هایش خیال بازی کرد. آنارشیسم با جوانی پیوندی ازلی دارد. پیوندی که تنها لیدی ال. قادر به درکش بود و توانست با کشتن «آرمان» اش او را همانگونه که بود حفظ کند، نه آنگونه که باید می شد؛ پیر، محافظه کار و مصلحت اندیش.
8- آنارشیسم در علم
پل فایرآبند شاید مهمترین چهره در این گرایش باشد. او با شور و هیجان یک انقلابی و با عمق و دقت یک فیلسوف در یکی از مهمترین مقالاتش می گوید:
استدلال کلی من ساده است. هر ایدئولوژی که سلطۀ نظام فکری جامعی را بر ذهن آدمیان در هم شکند، به رهایی بشر کمک می کند. هر ایدئولوژی که به بشر امکان دهد تا باورهای به ارث رسیده را مورد سؤال قرار دهد به روشنگری یاری می رساند. هر حقیقتی که بدون حساب و کتاب، بر باورهای به ارث رسیده خود اتکا کند جباری است که باید بر انداخته شود و از هر کذبی که بتواند در برانداختن این جبار ما را یاری دهد باید استقبال کنیم.
علم قرن هفدهم و هجدهم به واقع ابزاری برای رهایی و روشنگری بود، اما دلیل نمی شود که علم حتماً چنین ابزاری باقی بماند. نه در علم و نه در هیچ ایدئولوژی دیگری، هیچ چیز فطری وجود ندارد که آن را ذاتاً رهایی بخش سازد، ایدئولوژی ها ممکن است انحطاط یابند و به کیش های احمقانه تبدیل شوند. نگاه کنید به مارکسیسم...
برای نمونه نقشی را که امروزه علم در تعلیم و تربیت ایفا می کند در نظر بگیرید. از سنین خیلی کم «واقعیت» های علمی درست به همان گونه تدریس می شوند که در همین قرن گذشته «واقعیت» های مذهبی تدریس می شدند. هیچ تلاشی برای بیدار کردن توانایی های اتقادی محصل صورت نمی گیرد تا او بتواند امور را در چشم انداز تاریخی شان ببیند. در دانشگاه ها وضعیت از این هم وخیمتر است، زیرا آنجا شستشوی مغزی به نحو بسیار منظم تری صورت می پذیرد...
9- نتیجه
آنارشیسم در روسیه زمینه ساز انقلاب سرخ شد. در ایتالیا و اسپانیا به تثبیت فاشیسم انجامید و در فرانسه به تحکیم اهرم های دولت. آیا آنارشیسم در تاریخ وظیفۀ باژگونه کردن اهدافش را بر عهده گرفته است؟! این پرسشی است که با احتیاط باید به آن پاسخ داد. مهمترین فاکتور در بررسی این پرسش نقش مهم افکار عمومی و عامه است. اکثریت ای که آنارشیست ها به آزادی و سعادت شان می اندیشند، آنارشیستها را مزاحمانی می بینند که تنها سلب آسایش می کنند. عامه حاضرند به هر قدرت توتالیتری تن دهند اما آسایششان محفوظ بماند و به زندگی گیاهی و حیوانی ادامه دهند. آنها به دنبال تمرکز و ایمان می گردند– درست یا غلط، برای آنها مهم نیست.
در شرایط حاضر هم نهظت سبزها و باهمادهای صلح طلب به عنوان نیرویی بدیل به میدان خواهند آمد، اما در این آشفته بازار جهانی شدن و سیطرۀ کاپیتالیسم...
بعد از تحریر
این نوشتۀ فهرست وار را چهار- پنج ماه پیش نوشتم، به قصد قراردادنش در ویکی پدیا. اما... نشد. مهم هم نیست. یادم هست که فهرست منابع هم داشت، اما... مهم نیست. در هر صورت این نوشتۀ کوتاه از منابع گوناگون جمع آوری شده است، جز برخی اشاره ها در متن و بند 7-2 و 9 که از من است.
+ نوشته شده توسط س. در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت
3:3 |