یادداشتی بر جام هجدهم
زنده باد جنجال و عامیانگی
1- ایتالیا قهرمان شد. برای من خوشایند بود. اما این جام را دوست نداشتم. بر خلاف بازیهای 2002 تقریباً اکثر بازیها را دیدم، اما جز یکی دو بازی خبری از فوتبال دلچسب نبود. از سوی دیگر برخلاف ظاهر شیک مسابقات، باطنش پر از تناقضات عجیب و غریب بود. آنچه که در این دوره وحشتناک بود، حاکم شدن جو هو و جنجال بود. می شد حدس زد که این حربۀ مهم اسکولاری است، اما پیروی تدریجی دیگران از او دور از ذهن بود. لیپی ِ همیشه خونسرد، بازی به بازی اعتراض هایش بیشتر می شد. کلینزمن به شکل مضحکی سعی داشت ادای «دُن فیلیپه» را درآورد و مربیان متین به سرعت چمدانهایشان را می بستند و راهی خانه می شدند. فقط «دومنش» خودش را تا آن بالا کشید، اما نتوانست مقاومت کند. پیش از او «پری یرا»، «فان باستن»، «پکرمن»، «هیدینک» و «روژه لومه» باخته بودند و کارشان تمام شده بود. فاصلۀ وحشتناکی که میان «رودی فولر» مؤقر و کلینزمن جنجالی و نه چندان باهوش به چشم می خورد نگران کننده است؛ آنهم وقتی که بدانیم این یکی که در واقع نتیجۀ ضعیفتری گرفت، به خاطر عربده کشی هایش محبوبیت بیشتری کسب کرد.
2- بر خلاف دورۀ قبل، تیم ها بازی به بازی خسته تر و ضعیف تر می شدند، تا بازی فینال ِ پر اشتباه که تیمها عملاً راه می رفتند. اگر مسئله گرما بود که در 1986 و 1994 وضع به مراتب بدتر بود. اما در نهایت جز بازی آلمان – ایتالیا فوتبال محکم و دلچسبی ندیدیم.
تماشاگران نیز گوئی با همان حربه مربیان و بازیکنان وارد عمل شده بودند. صدای سوتِ ممتد تماشاگران – بی بهانه یا با بهانه – اغلب از ساقهای بازیکنان قدرتمندتر شده بود. اتفاقی که پیش از این به ندرت شاهد بودیم، از استثناء تبدیل به قاعده شده بود.
3- نژاد پرستی: وقتی مربی پیر اسپانیا از روی نیمکت بلند شد و به «پاتریک وی یرا» گفت «کاکا سیاه» تراژدی نژادپرستی در جام هجدهم به اوج خود رسید. فرانسه بالقوه بیشتر از تمام تیمها مورد چنین هجومی واقع شد. ایجاد تیمی «چند فرهنگی» از سوی فرانسوی ها قابل تحسین است. آنها با تشکیل چنین تیم فوتبالی به گونه ای غیر مستقیم سعی در آرام کردن جو نژادپرستانۀ کشورشان داشتند. اتفاقی که عکس اش در بسیاری کشورها اتفاق می افتد. آنها تنها کشوری هستند که رنگ پوست اهمیتی برایشان ندارد. آنها در این شرایط قهرمان واقعی جام جهانی بودند.
4- داوری ها: داوری ها افتضاح بود. همینکه تیم های اروپایی حاکم بلامنازع مراحل پایانی شدند، با ناشی گری های کودکانه داوران غیراروپایی روبرو شدیم و اختلاف فاحش کیفیت شان را درک کردیم. آنها مرتب زمین می خوردند، در مسیر بازیکنان قرار می گرفتند و در هیاهوی تماشاگران گم می شدند.
5- غریبه ها: از وقتی آفریقایی های هیجانزده از درخشش کامرون سعی کردند مثل اروپایی ها فوتبال بازی کنند تا ترکیب جادویی قدرت بدنی افریقایی و تاکتیک اروپایی به مدعیان درجه اول بدلشان کند، شدند تیمهای خنثی و اغلب جانسخت، اما در نهایت بازنده. آنها راه رفتن خودشان را هم از یاد برده بودند.
آسیایی ها هم باید سالها صبر کنند تا دوباره جامی در آسیا برگزار شود، تا به کمک شرایط جوی و داوری های نامتعادل از گروه خود صعود کنند.
تیم کشورمان هم احتمالاً سالها بعد توسط «میراسلاو ایوانکویچ» [فرزند کوچک برانکو] و با هزار ضرب و زور راهی جام جهانی خواهد شد، اما به علت اختلافات داخلی و باندبازی های «تقی دایی» [فرزند کوچک علی دایی] که به شکل وحشتناکی کند و پیر به نظر می رسد، به شکل حقارتباری در مرحله گروهی حذف می شود. [این فرضی بعید اما همچنان محتمل است!]
6- تراژدی زیدان: شخصاً از «وین رونی» خوشم نمی آید، اما اخراج و محرومیت او ناجوانمردانه بود. رونی بازیکن فحاشی است، خشن است، بدقلق است اما اهل جنگ روانی نیست؛ درست مثل زیدان. اینها فوتبال خودشان را بازی می کنند. نقطه ضعف اینگونه بازیکنان عدم مشارکت در فحاشی های پنهان بازی است. صبر و حوصله شان هم مثل «فلورن مالودا» بی پایان نیست. خسته می شوند و همان می کنند که دیدیم. هرچه فوتبال جدی تر می شود، این «بازی های پنهان» تعیین کننده تر می شوند؛ آن هم با خیل شرط بند هایی که می دانیم بیرون گود نشسته اند و عملاً نیمی از نتیجه هر فوتبالی را تعیین می کنند.
واکنش های «بیلی باد1» ای این بازیکنان بزرگ، هشداری است به سیاستگذاران و مهندسان فوتبال جهان. درست است که زیدان و رونی از دید اخلاقیات مبتذل بورژوایی حرکات وحشیانه ای انجام دادند، اما باور به اینگونه اخلاقیات منحط تنها باعث تکرار چنین حوادثی می شود.
به شخصه مایل بودم ایتالیا ببرد، اما بعد از اخراج زیدان تمایل غریبی پیدا کردم که فرانسه ایتالیا را به خاک بمالد تا زیدان از رختکن ِ گرم و خالی به میان هیاهو بازگردد و جام را بالای سر ببرد و درس خوبی به شارلاتان ها بدهد. این خداحافظی غم انگیز برای یکی از پنج بازیکن افسانه ای تمام تاریخ فوتبال شایسته نبود. اما از «دوره جنجال و هیاهو» جز این انتظاری نمی رفت.
7- بهترین ها از دیدگاه من
· بهترین بازیکن جام: آندرا پیر لو
· بهترین مربی: ریمون دومنش
· بهترین داور: لوبوس میشل
تیم منتخب جام هجدهم
1. بوفون (ایتالیا)
2. سانیول (فرانسه)
3. گروسو (ایتالیا)
4. تورام (فرانسه)
5. کاناوارو (ایتالیا)
6. وی یرا (فرانسه)
7. جرارد (انگلستان)
8. پیر لو (ایتالیا)
9. ریکلمه (آرژانتین)
10. زیدان (فرانسه)
11. ؟؟؟؟؟؟ (جای «اِ توو» بدجوری خالی بود!)
پی نوشت
1- «بیلی باد» [Billy Budd] قهرمان رمان معروفی از هرمان ملویل به همین نام. او ملوان جوان و معصومی است که وقتی مورد تهمت و افترا قرار می گیرد، قادر نیست کلامی در دفاع از خود بگوید و تنها قادر به انجام کنش فیزیکی است و همین «پاشنه آشیل» در نهایت موجب اعدام تراژیک اش می شود.


